مهمونی دیشب/بدمینتون
سلام به دوستای خوبم دلم طاقت نداد که مطلب نزارم گفتم شده یک خطم بنویسم و برم ولی میخوام زیاد بنویسم یکشنبه رفتم باشگاه و دیدم هیچ کی نیست همون موقع خانوم مشمول زنگ زدو گفت که کلاس مونو دادن به یکی دیگه و کلاس تعطیله منم کاملا دپرس برگشتم خونه و دیدم که زن عمومشون اومدن خونمون غروب هم رفتم پیش فاطمه و کلی با هم حرف زدیم و خلاصه حال داد دوشنبه هم که شهادت بودو طبق معمول اخر شهریور منم بیکار و رفتم تموم کتابهای جدید رو ا تو اینترنت دانلود کردم و شروع کردم به خوندن اونا از همین الان ریاضیش کلی غلط املایی داره.علومشم بدک نیست و هنر خیلی کم نقاشی کردن داره !شاید فقط یکی خوبیه ریاض...




